تبليغاتX
.*•..•**•.love sepideh .•**•..•*.
روياي سپيد من هميشه جاودانه است

          از تموم دنیا و دار وندارش         شونه ها تو کم دارم برای بارش

    زخمی خنجر زهر آگین یارم         تو که تازه اومدی تنها نذارم

      به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم       منو دریاب خوب من دارم میمیرم

         دیگه نایی نیست برای گفتن        خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم

  یک لحظه خوبی به من بده        از من بگیر روح و تنم

   برای یک لحظه خوشی به هر دری سر میزنم

         غربتم رو آشنایی کن بهارم         روزها مو دریاب دور شد قطارم

      تنها یک ثانیه عاشقی بجز این       هیچ توقعی از این روزها ندارم

 

اما سهم من اين نبود كه بعد از سالها بدون اون چشم ها مو رو هم نمي ذاشتم الان بدون اون درست  5ماه و اندي روزه كه دارم تنهايي زندگي مي كنم . نميدونين تو اين مدت چه دردي كه نكشيدم . از اول عيد تا امروز 86/5/14  تونستم بعد از مشکلهای زیاد پیداش کنم و درست 1ماه پیش خودم نگه ش دارم الان درس 5 هفته اس که بهم زنگ نزده sms هم نزده بهم گفته بود که داره میره مسافرت 1 هفته بعد برمیگرده و بهم زنگ میزنه از روزی که برگشته بهم زنگ نزده امیدوارم کاری نکرده باشم که پیشش شرمنده باشم بهش قول دادم یعنی به مرگش قسم خورم بازم قسم میخورم اگه اون بر نگرده تنهای تنها تا آخر عمر زندگی کنم.

زندگي من اونقدر وابسته به اونه كه شب ها رو نمي تونم بخوابم از بس كه بهش فكر مي كنم . زندگي من شده عكس قاب رو ديوار موبايل و يه عكس 3*4 و يادگاريهش كه هر شب با sms  هاش ميخونم و نگاشون ميكنم و مي خوابم اين شده كار هر شب من .

 

بچه ها دعا كنيد مشكل من حل بشه  .  ببخشيد كه زياد نميتونم بهتون سر بزنم

نميدونم مثل من تنها شديد يا نه ؟؟؟؟

 

اميدوارم يه روزي برگرده و خونه دل منو مثل روز اول روشن روشن كنه

 

گاهي واژه هايي تازه مي آفرينم تا با تو حرف بزنم . وقتي تو هستي مي توان خورشيد را از ميانه ي آسمان چيد ودر دستمال كهنه اي پيچيد و كنار گذاشت . مي توان ماه را خاموش كرد ستاره اي را فراموش كرد اما نمي توان :

 

روياي سپيد درخشان را فراموش كرد

 

روياي سپيد من هميشه جاودانه است

 

تا مرگ

 

 

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در شنبه 1386/05/13 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت

خداحافظ زندگیم ....

سلام به دوستاي با معرفت و گل خودم

 

عيدتون مبارك 100سال به اين سال ها

اميدوارم عيد بهتون خوش گذشته باشه ولي اين عيد به من اصلا خوش نگذشت به خاطر اين كه يادتون تو پست قبلي گفتم داره منو تنها ميزاره ...

حالا سپيده رو از من گرفتن بعد از 6 سال عشق و عاشقي زندگيمو از من گرفتن

ديگه نميتونم بدون اون تو اين دنيا زنده بمونم

بدون اون نميتونم نفس بكشم نميتونم بدون اون چشم ها مو رو هم بزارم

2 فروردين سال 1386 نور چشمامو از من گرفتن

حالا تنهاي تنها با خاطرات اون زندگي مي كنم تا آخر عمر

به مرگش قسم خوردم كه ديگه تا آخرعمرعاشق هيچكس جز عاشق عشق اون نباشم

به شما هم قول ميدم كه ديگه اگه قرار باشه تنها باشم ، تنها باشم ولي ديگه به هيچكسي فكر نكنم

من تنهايمو تو بغل گرفتم تا آخر عمر

من اين وبلاگ رو واسه خاطر سپيده زندگيم مي نوشتم

حالا با رفتن اون ديگه حوصله ي هيچ كاري رو ندارم با اجازه ي شما دوستاي خوبم اين وبلاگ رو تعطيلش مي كنم تا اون روزي كه عشقمو به من برگردونند

الان كه دارم اين حرفها رو براتون مينويسم چشمام پر از اشكه نميدونم چي كار كنم نميدونم از تنهيي كجا برم به كي شكايت كنم نميدونم...

تا اون روزي كه عشقمو داشتم آرزوم رسيدن به سپيده بود حالا كه اونوازمن گرفتن بزرگترين آرزوم توزندگي خوشبختي سپيده است.

 

                          اميدوارم كه شما هيچ وقت تنها نباشيد

 به اميد خوشبختي شما دوستاي خوبم

 خدانگهدار شما و زندگيم باشه

 

 دوستش دارم تا آخر عمر تا مرگ

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در دوشنبه 1386/01/06 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت

سلام به دوستای گل خودم

سلام به دوستای گل خودم

 

یه عذر خواهی واسه اینکه ببخشید که دیر دیر بهتون سر میزنم

یه عذر خواهی دیگه که ببخشی که دیر up  می کنم

اخه گرفتار بودم هم گرفتار درس و مشق و هم اینکه عشق من داشت

 منو تنها میذاشت به همین خاطر اصلا حوصله ی هیچ کاری رو

 نداشتم بلاخره تونستم دوباره عشقم رو به دست بیارم دلیلش هم بعدا براتون می گم .

 

دوستای گلم همتون رو دوست دارم

اینم از اون دکلمه هایی است که خودم نوشتم

 

تقدیم به دوستای گلم

 

تقدیم به زندگیم سپیده

 

اين سوي خاكريز ها ي عاشقي ان سوي مرز هاي غنچه هاي تپه دار دلي هست كه به خاطر روح سپيدت ميتپد و با بودنت جان ميگيرد بي تو صدا تر از گذر زمان شرح دلتنگي هايم را شنيدي و حال با وجود

 همه ي خارها وخزان ها تنهايم مي گذاري . پس من چگونه باور كنم با تو بودن را؟
دلم تنگ شده است براي شنيدن صدايت پس مينويسم از غربت بي تو بودن.

گلبانگ را مي شنوم  سپيده سر زده است چه حس غريبي چه رازي است كه دل قراري نيست.

 

 

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در شنبه 1385/12/05 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت

براي زيبا ترين پروانه ي باغ دلم

 

كرم شب‌تاب نگاهي به پروانه‌يي كه در نزديكي‌اش روي يك گل نشسته بود انداخت و با حيرت گفت: "آه، تو چه‌قدر زيبا هستي!"

 

بعد لحظه‌يي سكوت كرد و پرسيد: "مي‌شود تو را دوست داشته باشم؟"

 

پروانه يكه‌يي خورد. پرسش كرم شب‌تاب را به رايانه‌ي مغزش برد. داده‌ها و معادلات قبلي رياضي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هنري را جمع و تفريق كرد، تجزيه و تحليل كرد، پردازش كرد و از كرم شب‌تاب پرسيد: "دوست داشتن من براي تو چه فايده‌يي دارد؟"

 

كرم شب‌تاب بدون درنگ پاسخ داد: "آن وقت مي‌توانم از نيروي دوست داشتن تو تمام انرژي‌ام را به نور تبديل كنم و چنان درخشان بتابم كه تا به حال هيچ كرم شب‌تابي نتابيده باشد."

 

پروانه لحظه‌يي ساكت شد. پاسخ كرم شب‌تاب را به رايانه مغزش داد. داده‌ها و معادلات قبل و بعد را جمع و تفريق كرد، تجزيه و تحليل كرد، پردازش كرد و از كرم شب‌تاب  پرسيد: "درخشان تابيدن تو چه فايده‌يي براي من دارد؟"

 

كرم شب‌تاب بدون درنگ پاسخ داد:"وقتي كه من آن‌قدر درخشان بتابم كرم شب‌تاب‌هاي زيادي توجه‌شان جلب مي‌شود، مي‌آيند و علت آن را از من خواهند پرسيد. آن وقت من با آن‌چنان شوري زيبايي تو را براي آن‌ها توصيف خواهم كرد كه عاشق‌ات بشوند و درخشان‌تر بتابند. آن وقت فكرش را بكن! يك باغ بزرگ كرم شب‌تاب درخشان كه عاشق   زيبايي تو هستند!"

 

پروانه سكوت كرد. پاسخ كرم شب‌تاب را به رايانه‌ي مغزش نداد. رايانه را خاموش كرد. معادلات ناپديد شدند. سپس به كرم شب‌تاب خنديد و گفت: "دوست‌ام داشته باش"

 

              

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در یکشنبه 1385/11/15 ساعت 9 قبل از ظهر | لینک ثابت

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد...

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

 

اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

 

دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

 

 بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

 

 هرگز لبخند را ترک نکن،حتی وقتی ناراحتی.چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

 

 تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی،ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

 

 هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.

 

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را،به این ترتیب

 

  وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگذار باشی.

 

به چیزی که گذشت غم نخور،به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

 

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به

 

 کسی که تو را آزرده،دوباره اعتماد نکنی.

 

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی

 

 و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

 

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار،بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

 

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در سه شنبه 1385/10/26 ساعت 4 بعد از ظهر | لینک ثابت

اعتراف

سلام به دوستان گلم

من هم قاطي اين بازي كردند آخه من چه گناهي كردم

خوب ما مرديم سر هر كاري كه كرديم وامي ايستيم

خوب اعتراف مي كنيم

                          2تا اعتراف گنده 3 تاش كوچيكه                           

1. اين اعترافي كه مي خوام بكنم كار خيلي بديه سعي كنيد انجامش نديد.من يه بار تو مدرسه تو جيبم يه فندك داشتم كه واسه چهارشنبه سوري خريده بودمش .تو كلاس بعضي نا مردها بودند كه رفتن و منو لو دادند وگفتند كه اين پسره فندك داره و از اين جور چيزها آورده مدرسه . منم به تلافي كارهاشون يه هفته مونده به عيد كه

مي خواست مدرسه تعطيل بشه بعضي ها كه سيگارت و ... آورده بودند رفتم تو دفتر مديرت و يه دستمالي كشيديم و بيا و ببين همه رو لو دادم يعني به قول معروف خايامالي كردم .

2.دومين اعتراف مربوط به دو هفته پيشه كه وقتي از آموزشگاه علوي بيرون ميومديم خواستم يه قولدور بازي در بيارم . البته من اهل دعوا نيستم . تو همين حال يه پرايد پيچيد جلوي ما و منم قاطي كردم يه تيكه انداختم اونم عصباني شد اومد پايين وباقفل فرمان يكي به من و دو تا به مشاورمون زد . منم كه قاطي عصباني شدم و اون صاحب پرايد رو زدم حدود 20 min دعوا كرديم بعد ما رو از هم جدا كردن منم زنگ زدم به بابام و110 اومدن و رفتيم كلانتري ..... سرتون رو به درد نيارم من بچه ي شري نيستم بعضي وقت ها شر ميشم .

اگه محمد و سياوش بودن حالا اونوقت دستنها نبودم .

3.سومين اعتراف در مورد محمد هست كه هنوز انجامش ندادم ولي به زودي مي خوام انجامش بدم يعني در حال انجامه اينه كه ميخوام وب محمد رو هك كنم چون خيلي داره زور ميگه بعد از چند روز pasesh رو بدم دستش تا ديگه احساس مغروري نكنه

4.چهارميش دوباره باز مربوط به مدرسه است سال دوم دبيرستان مي خوندم كه ماه اول كه كارنامه ي ماهنامه رو ميدادن من تو رياضي 4 تو مدار هم 2 گرفته بودم ميخواستم بابام نفهمه كه من نمره ي كم گفتم . اومدم خونه كارنامه رو زدم اسكن كردم و آوردمش تو فتوشاپ يه نمره ي 17 واسه رياضي به نمره ي16 هم براي مدار زدم.

بعد از چند روز نشونش دادم به بابا .بابام گفت آفرين پسر خوب توماه اول نمره هاي خوبي گرفتي ..... آخ چه حالي ميداد

5. ديگه پنجميش وجود نداره

حالا اون ۵  نفري كه من مي خوام بيارم تا اعتراف كنند

عليرضا

 رفقا

بامرام

سینا

آسمان عشق

خوش باشيد

اين قلب هم تقديم به عشقم >S< كه دارم خودش رنگ مي كنم

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در دوشنبه 1385/10/18 ساعت 4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تقديم به سپيده

زندگی را دوست دارم اما با تو

نفس هایم را دوست دارم برای تو

عاشق عشقم ولی عشق تو

عشق تو را در دلم خواهم سپرد تا زنده ام

تا زنده ام برای تو خواهم نوشت

خواهم نوشت و خواهم گفت

خواهم گفت

دوستت دارم عزیزم  >تقديم به سپيده<

تقديم به سپيده

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در پنجشنبه 1385/10/14 ساعت 12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دوستت دارم تا آخر عمر >S<

     خانه خراب تو شدم ، بسوي من روانه شو

سجده به عشقت مي زنم ، منجي جاودانه شو

اي كوه پر غرور من ، سنگ صبور تو منم  

يك لحظه ساز عاشقي ، عاشق با تو بودنم

  روشن ترين ستاره ام  ، مي خواهمت مي خواهمت

تو ماندگاري در دلم ، مي دانمت مي دانمت

اي همه وجود من ، نبود تو نبود من

اي همه وجود من ، نبود تو نبود من

       تو فقط مال منی 

      دوست دارم مهربونم

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در چهارشنبه 1385/09/22 ساعت 9 قبل از ظهر | لینک ثابت |


تقدیم به عشقم سپیده

دوستت دارم تا آخر عمر

 

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در یکشنبه 1385/09/05 ساعت 12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ای خدا آه ای خدا از توی آسمونا گوش ...........

         ای خدا آه ای خدا از توی آسمونا گوش بده به درد من كه می‌خوام حرف بزنم واسه یك روز
      هم شده سكوتم رو بشكنم ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو؟   توی این زندون غم چرا

           انداختی منو؟ چرا هر جا كه می‌رم در به روم وا نمی‌شه؟ چرا هر جا دلیه  می‌شكنه مثل

              شیشه؟ ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه این چیه كه قلبمو داره آتیش می‌زنه؟

               

 

گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم
   بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را

  ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم

دوست دارم که بداني دوستت دارم!

 

                           

 

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم , موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف
     
بزنم , موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم , موقعي كه نازت كردم ترسيدم

     
عاشقت بشم , حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

                      

                وقتی خدا بهت میگه باشه چیزی رو که می خوای بهت می ده.وقتی می گه صبر کن

                   چیز بهتری رو بهت می ده.وقتی می گه نه داره بهترین رو برات اماده می کنه

                            

                             كاغذتم احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي
                               كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم

                                                        بشي .فقط دورم ننداز............

                            

              زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم هي غلط مي نويسيم هي پاك مي كنينم دوباره
                 
 هي مي نويسيم هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه برگه ها بالا 
      

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در چهارشنبه 1385/09/01 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

می بخشمت بخاطر تمام................

می بخشمت بخاطر تمام خنده هايی که از صورتم گرفتی...

بخاطر تمام خنده هايی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برايم شکستی...

بخاطر احساسی که برايم پرپر کردی...

نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...

و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در دوشنبه 1385/08/29 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عشق من

دوستت دارم تا هميشه عشق من

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در یکشنبه 1385/08/28 ساعت 10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

دوستت دارم
(د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در یکشنبه 1385/08/28 ساعت 10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

هستی من

هستی من توئی تا هميشه  

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در یکشنبه 1385/08/28 ساعت 9 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تقديم به انكه با تمام وجود دوستش دارم

b به نام آنکه پیچک را گیسوی طبیعت قرار داد.b

در جنگل عشق بذری کاشته شد.اکنون پس از گذشت سالهای سال به نهالی تبدیل شده است.
کاش باران بیشتر باریده بود آنگاه این نهال خود جنگلی شده بود.ولی افسوس که نه این دنیا جای این همه جنگل را دارد و نه ابرها معرفت این همه باریدن را

سلامی به سپیدی برف کوهسار به تو نازنین و بهترین یار

میبینی اونقدر هام بی معرفت نیستم کلی مدت گذشت با خودت گفتی رفت واسه  همیشه ولی نگفتی شاید مرده باشم.مرده  از دوریت .مرده از دلتنگیت .گفته بودم که دستم به قلم نمیره .گفته بودم چشمام بس که به راه دوخته شدن دیگه دارن از سو می افتن.ولی بعده  یه روز .....یه روزی که واسم قده هزارتا از روزهای دیگه ارزش داشت انگار که دیگه دستم واسه خودش مینوشت دوست داشتم بهت بگم  ولی نمی شد  واسه همین نوشتم برات فقط واسه تو..تویی که اون روز ۶ بار از کنارم گذشتی و با هربار انگار که سد ها سال زندگی کردن  در کنارت رو احساس کردم.آخه هیچ موقع نشده بود که زیاد ببینمت .خودتم میدونی پس حق بده بهم که امروز بخوام زیاد واست بنویسم تو نخون چون چشمای نازت  ازیت میشن.تو فقط دردلت رو باز کن اون موقع حرفهایی که مینویسم خودشون خونده میشن برات.

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دنیای زيباي من s دوستت دارم

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در پنجشنبه 1385/07/27 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

قلب شکسته
 

اگه یه روز قلب کسی رو شکوندی یه میخ بکوب به یه دیوار

 

وقتی دلش رو بدست آوردی اون میخ رو از دیوار بکش بیرون

       

  ولی همیشه یادت باشه جای اون میخ همیشه روی دیوار هست       

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در چهارشنبه 1385/07/26 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |


مینویسم از عشق تا تن کاغذ من جا دارد. با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه ای گریه اگر بگزارد!!با تواز روز ازل خواهم گفت

      با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هق تنهایی دل را* تا تو به ارامش دریا برسی

تا تو هق هق همراه سکوتم باشی، به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد***

       می نویسم همه ی باتو نبودن هارا،تاتو خواب مرا به با تو بودن ببری

               تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری

                                          مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

                                           با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه ای گریه اگر بگذارد:::::::: 

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در چهارشنبه 1385/07/26 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

کاش........

 کاش مي دانستي بعد از تو هرگز عاشق نخواهم بود. آرزوي من. اي عشق آسماني من بگذار

کاش ...............

 ببينمت. من بي تو مرده ام. بگذار ببينمت گفتم بهار ؟ خنده زد و گفت اي دريغ ديگر بهار رفته نمي آيد گفتم پرنده ؟ گفت اينجا پرنده نيست اينجا گلي كه باز كند لب به خنده نيست گفتم درون چشم تو ديگر ؟ گفت ديگر نشان ز باده مستي دهنده نيست اينجا به جز سكوت ٬ سكوتي گزنده نيست

نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در چهارشنبه 1385/07/26 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

به یاد من باش

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
 
روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریا با هم دیدار کردند و به هم گفتند:

 

  برویم در دریا تن بشوییم آنها برهنه شدند و در آب شنا کردند

 

  ﭘس از مدتی زشتی به ساحل بر گشت و لباس های زیبایی را به تن کرد و رفت

 

  زیبایی نیز از دریا بیرون آمد جامه ی خویش را نیافت او از بر هنگی خویش

 

   بسیار شرمگین بود ناچار خود را با جامه ی زشتی ﭘو شاند و به راه خود رفت

 

     و تا همین امروز...

 

  مردان و زنان یکی از آن دو را جای دیگری می گیرند

 

   اما هنوز افرادی هستند که سیمای زیبایی را دیده اند و او را صرف نظر

 

   از جامه اش می شناسند

 

   بعضی ها هم چهره ی زشتی را می شناسند و لباس ها او را از چشم اینان

 

   ﭘنهان نمی دارد.

 
نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در چهارشنبه 1385/07/26 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

سعدی شیرازی
دوست می​دارم من این نالیدن دلسوز راشب همه شب انتظار صبح رویی می​رودوه که گر من بازبینم چهر مهرافزای اوگر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنمکامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیستعاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلندعاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیستدیگری را در کمند آور که ما خود بنده​ایمسعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز راکان صباحت نیست این صبح جهان افروز راتا قیامت شکر گویم طالع پیروز راجان سپر کردند مردان ناوک دلدوز رابر زمستان صبر باید طالب نوروز رااین کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز راکان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز راریسمان در پای حاجت نیست دست آموز رادر میان این و آن فرصت شمار امروز را
                                                                                                     
نوشته شده توسط ۩۞۩ٌ یاسر ۩۞۩ٌ در چهارشنبه 1385/07/26 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |


طراح قالب